رویای خیس یک مرد بارونی
the wet dream of rainy man
هیشكی نیست ..... دست من همیشه خالی مشت من همیشه پوچه همیشه قبیله من ناگزیر فصل كوچه انتهای جاده عشق ابتدای خواستنامه همیشه غمه غریبی توی غربت صدامه پای پر تاول و زخمی اين روزا رفیق راهه این روزا كه سرنوشتم مثل چشم تو سیاهه جاده ها با من رفیقن زخمای پامو میفهمن جاده ها سنگ صبورن منو حرفامو میفهمن به همه بی اعتمادم خورشیدو باور ندارم حتی از خودم می ترسم من كه از تو در فرارم به تو نزدیكم و دورم آشناترین غریبه ام دشنه خورده دروغم زخمی دست فریبم هیشكی نیست منو بفهمه هیشكی نیست منو بدونه از كنار خستگی هام هیشكی نیست نره بمونه بعضی وقتا مثل بارون بعضی وقتا یه كویرم من رهاتر از غبارم من به زنجیر اسیرم نه طلوعی گرمو شادم نه غروبی سرد و خاموش كاش بدونم كه چی هستم بودنم شده فراموش این لحظه هام درگیر و خستن نه تو راهن نه نشستن پی موندنام می پرسن تا به كی دست و پا بستن دیگه وقت انتخابه دیگه از دورويی سیرم شیر و خط تو سرنوشته يا می مونم يا می میرم يا فقط رومی رومی يا فقط زنگی زنگی يا میشم سهم دل تو يا نصیب گور سنگی واسه پایان سكوتم این ترانه رو می خونم زندگیمو تو می سازی كاش بخوای زنده بمونم پیو
| Design By : Night Skin |


